تبليغاتX
یک سبد زندگی

یک سبد زندگی

دارم غذا درست می کنم برنج رو ریخته ام تو ظرفی که بشورم و خیس بکنم ولی چون عجله دارم فعلا این طرف تند و تند سیب زمینی ها رو خورد می کنم و اشتباهی می ریزیم تو ظرف برنج و برنج ها می چسبه به سیب زمینی ها . میخوام سواشون بکنم ولی کار سختیه توش اب می ریزم که راحت تر سوا بشن. اونطرف عروسیه و عاقد داره عقد می خونه و برای بار سوم و چهارم و پنجم و ششم هی می پرسه آیا وکیلم؟؟؟ بازم عروس خانم جواب نمیده و من عصبی میشم و رو به عاقد میگم : چند بار می خواین بپرسین مگه نمی بینین عروس خانم مایل نیستند ولی عاقد باز تکرار می کنه برای بار دهم می پرسم آیا وکیلم؟؟؟ عروس میگه : "بله " و همه هورا می کشند و عاقد بهم میگه: دیدی بلاخره بله گفت من با عصبانیت میگم بله ای که بار دهم گفته بشه به منزله ی صد تا نه هست اگه توجه داشته باشین.

از پنجره نگاه می کنم تو خیاط کلی آدم اینور و اونور میرن و یه آقایی که بغل دست من ایستاده بهم میگه اون پیرزن که اونجاست میگن شوهر نداره می خوام ببینم اگه موافقت میکنه بگیریمش برای بابام. من برمی گردم میگم اگه برای پدرتون دنبال همسر هستید مامان منم بیوه هست و می تونید پدرتون رو با مامان منم آشنا بکنید شاید از همدیگه خوششون بیاد و اینجاست که دیگه از خواب بیدار میشم یعنی به نظرم مامان از اون دنیا خوابمو داشت می دید و حتما یه تیپا بهم زده و گفته بلند شو جمع کن ببینم این بساط مزخرف خوابتو بازم پهنش کرده ای و چرت و پرت می بافی

امروز بعد سالیانی گفتم یه خواب بعد از ظهر داشته باشم که نتیجه ی حاصله این بود . یعنی شبا هم اینجوری ام اینقدر خواب های جور واجور و آشفته می بینم که بدتر از بیداری خسته میشم

قدیما صبح بلند میشدم و خواب شبم رو با هیجان برای مامان تعریف می کردم که برام تعبیر بکنه . مامان یک ساعت ساکت می نشست و قشنگ گوش می کرد و آخر سر می گفت:" آدم مزخرف خواب های مزخرف می بینه"

 

 

فریده دونه: کامنت های پست قبل رو زیر نویس نکردم و وبگردی هم کمتر کرده ام حتما می بخشید

 

 

 

 

بعدا نوشت: نوید وبت چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چیکار داری می کنی؟؟؟؟؟؟

 

بعدا نوشت۲: بشتابید که برای شرکت در مسابقه عکس چای در وب لیلا تا شب فرصت دارین. هرکی دوست داره  زود یه عکس هنرمندانه از یکی دو اسنکان چای بگیره و بفرسته برای مسابقهمنظور بهانه ای برای یه سرگرمی و  تفریح دسته جمعیه

ایمیل لیلا: pardis.arya@gmail.om

 

| سه شنبه 26 اردیبهشت1391 | 20:41 | فریده| |

 

 

به بهانه ی عبور از پست روز زن و فرار از متلک هایی از قبیل : "روز زن تموم نشد؟؟؟ هفته ی زنه؟؟؟ تقویم دارین تو خونه تون؟؟؟ ...."

 

دیشب که نمیدانستم به کدامیک از دردهایم گریه کنم کلی خندیدم (صادق هدایت)

 

در کوران زمستان دریافتم که در من، تابستانی شکست ناپذیر وجود دارد (آلبر کامو)

 

به احترام آزادی یک دقیقه سکوت کردیم، اما خوابمان برد! (ارنستو چه گوارا)

 

انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد ،
می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند .(اوریانا فالاچی)

 

تو گفتی که پرنده ها را دوست داری اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی . تو گفتی که ماهی ها را دوست داری اما تو آن ها را سرخ کردی. تو گفتی که گل ها را دوست داری و تو آن ها را چیدی
... پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری من شروع کردم به ترسیدن. (ژاک پرِوِر)
 

بدترین چیزها همیشه در درون آدم اتفاق می افتند. اگر اتفاق در بیرون بیافتد مثل وقتی که اردنگی می خوریم می شود زد به چاک اما از درون غیر ممکن است. (رومن گاری)
 
 

 

فریده دونه : اینا رو از صفحه فیس بوکم براتون آورده بودم هرکی قبلا اونجا خونده بود می خواست نخونه
 
فریده دونه: این پست ممکنه چند روز بمونه . متلک پرونی ممنوع
 
 

به نظرم آبش سرد بوده این بچه اینطوری شده 

 

بعدا نوشت: دیروز هر چی اس ام اس میدادم اشتباه می فرستادم و جاتون خالی کلی آبروریزی اساسی داشتم

 

کد ترانه ی زندگی از پوران در ادامه مطلب

ادامه مطلب
| یکشنبه 24 اردیبهشت1391 | 10:48 | فریده| |

Design By : shotSkin.com